323
تقریبا یک سالی از آن وحشیانه رفتنت می گذرد و چقدر خوشحالم که نیستی :)
322
یادته روزی که برای اولین بار دیدمت .. یه تی شرت کرمی پوشیده بودی .. با خط های آبی .. سر به زیر بودی .. گاهی محجوبانه نگاهم می کردی .. بعدها بهم گفتی تا حواست نبود , نگاهت می کردم و لحظه شماری می کردم تا تو حرف بزنی .. چه قدر من آن جلسه را دوست داشتم ..
321
یک سال گذشت .. چقدر زود .. انگار همین دیروز بود .. چقدر دلم برای رمضان پارسال تنگ شده ..
320
کاش صدایم می کردی باز ..
319
چقدر حال تو ، بدتر از من است انگار ..
318
اینباکس ایمیلیم و گوشیم شده آینه ی دق .. نمی توانم حتی ببینمشان و پاکشان کنم .. جرات نمی کنم صدایت را گوش بدهم .. عکسهایت را ببینم .. حس می کنم طاقتش را ندارم ..
317
تنها نیستم دیگر .. اما خوشبخت هم نیستم ..
316
چی کار کردند با ما که هنوز خوب نشدیم ..
← صفحه بعد
نظرات ()

