نوشته های من

323

تقریبا یک سالی از آن وحشیانه رفتنت می گذرد و چقدر خوشحالم که نیستی :)

+   پرگل ; ۱٠:۳٥ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٠/٩/۱٧

322

یادته روزی که برای اولین بار دیدمت .. یه تی شرت کرمی پوشیده بودی .. با خط های آبی .. سر به زیر بودی .. گاهی محجوبانه نگاهم می کردی .. بعدها بهم گفتی تا حواست نبود , نگاهت می کردم و لحظه شماری می کردم تا تو حرف بزنی .. چه قدر من آن جلسه را دوست داشتم ..

+   پرگل ; ۱٢:۱٠ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/٥/٢٩

321

یک سال گذشت .. چقدر زود .. انگار همین دیروز بود .. چقدر دلم برای رمضان پارسال تنگ شده ..

+   پرگل ; ۱٢:٠٥ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/٥/٢٩

320

کاش صدایم می کردی باز ..

+   پرگل ; ۱۱:۱٧ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٠/۳/۳

319

چقدر حال تو ، بدتر از من است انگار ..

+   پرگل ; ۱۱:۱٥ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٠/۳/۳

318

اینباکس ایمیلیم و گوشیم شده آینه ی دق .. نمی توانم حتی ببینمشان و پاکشان کنم .. جرات نمی کنم صدایت را گوش بدهم .. عکسهایت را ببینم .. حس می کنم طاقتش را ندارم ..

+   پرگل ; ۱۱:۱٢ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٠/۳/۳

317

تنها نیستم دیگر .. اما خوشبخت هم نیستم ..

 

+   پرگل ; ۱۱:۱۱ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٠/۳/۳

316

چی کار کردند با ما که هنوز خوب نشدیم ..

+   پرگل ; ۱۱:۱٠ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٠/۳/۳

← صفحه بعد
design by macromediax ; Powered by PersianBlog.ir